تلنگر
نویسنده الهه در آبان ۱۵م, ۱۳۸۸,,عشق در قلب شما به این دلیل جا نداده اند که در همانجا ساکن بماند . تا لحظه ای که عشق را به دیگران هدیه نکنید ، نمی توانید آن را عشق بنامید .,,…از قدرت عشق /کاترین پاندر
کتابی از دوست مسافری هدیه گرفتم به نام از قدرت عشق که بسیار ساده و کوتاه راه برونرفت از ماندن ها و سختی ها و شکست ها همه از قدرت خارق العاده و سازنده عشق الهی وصف شده است – عشقی که با قدرت او سعادت مفهومی دیگر دارد و بیماری ها را علاج دیگر ، خلاصه مفهمومی بسیار ساده و متعالی که نه دل به کرشمه ی جادو نهادن است و نه خرقه بر صد عیب نهان پوشیدن سخن دیگر است و سودایی دیگر که نه کالای محمل گرانباران است و نه تنها در محفل دل داران.
اما آنچه هدیه این مسافر به من بود تلنگری بود بر حرکت و جنبش این آونگ ایستاده در انحنای ثقل زمین و آچمز نیروی جاذبه ی زمین و دافعه عکس العمل… و پاسخ به این معادله ی خشک وجود : جسم =جرم
mg-n=0 !!!! جرم، ضبدر نیروی جاذبه زمین ،منهای نیروهای عکس العمل؛ یعنی صفر!
تا از تکانی به تکامل بیاندیشم و نقوص بسیار خود را در پس چهره بی ریا و پر و بی ادعای او باز بینی نمایم ، که این غایت هستی است همچنان که غایت من .
گاه آشنایانی هستند که در این چرخانک بیگانه و پر اسرار ایستاده اند و ما می گذریم و به ناگهان دلمان نگاهی میجوید که آری آشناست اما تا به حال او را ندیده ام تا به حال از او نشنیده ام اما این آشنا کیست ؟ این نفس های آشنا آیا میتواند از منزل و دیارم نشانی دهد و بی درنگ به او می نگرم اما چه بگویم ؟ که مجال گفتن نیست
سخن گفتن در وادی ما ندای بیگانگی سر دادن است و بیگانه باید گشت تا از این معبرها گذشت .
- در دل! ، سخن شادروان پناهی برایم فریاد می شود
- گم شده ام کجا؟! ندیده ای مرا ؟!


دیدگاه های اخیر