حضور پیر و آتش طلب
نویسنده الهه در مهر ۴م, ۱۳۸۸در ادامه ی سخن گذشته که بر گرفته از کتاب بسط تجربه ی نبوی ،فصل پیامبران خطیبان بی مخاطب آمده بود و با مدد از تعریف به جایی که دکتر سروش از ایمان فرموده اند در این مبحث سوالی زیبا طرح و پاسخ داده شده است که نقش پیر و طلب بیان و با ابیات روشنگر مثنوی معنوی (فقه الله الاکبر و شرع الله الاَزهر و برهان الله الاَظهر) پیرایه و آرایه شده است .
…
سوال : آیا برای به دست اوردن تجربه های عاشقانه و عارفانه ، حضور پیر و عارف ضرورت قطعی دارد ؟
جواب :
آری ! حضور چنان مغناطیسی برای جهت دادن به وجود آدمی لازم است و انسان به تنهایی نمی تواند چنان تغییر اساسی و بنیانی به وجود خود بدهد . مولوی هم اشاره کرده است که:
چون ز تنهایی تو نومیدی شوی
زیر سایه ی یار خورشیدی شوی
رو بجو یار خدایی را تو زود
چون چنان کردی خدا یار تو بود
انکه در خلوت نظر بر دوخته است
آخر آن را هم زیار آموخته است
خلوت از اغیار باید نه ز یار
پوستین بهر دی امد نه بهار
یک محرک جهت بخش ، یک تکان دهنده ، یک نیروی زلزله اور برای آن ایمان عاشقانه لازم است و بدون ان محال است اتفاقی در وجود ادمی رخ دهد ، هر حرکتی محرکی می خواهد و نیروهای درون ادمی کافی نیست .
این جواب سوال ، به طور کلی است اما اگر بلافاصله این سوال مطرح شود که آن یار الهی و پیر کجاست و چه کسی است ؟ من دیگر برای ان جوابی ندارم.
فقط می گوییم که چنین شرطی برای چنان منظوری لازم است حتی آتش طلب را هم در پاره ای از مستعدان بر می افروزیم و شعله ور می کنیم که به درجات نازل تر ایمان و بهره های کوچکتر از حضور پیامبران قانع نباشند و بهره های بیشتر و فربه تری طلب کنند…
قانع به خیالی و نقشی و تصویری نباید بود ، خیلی ها به صورتی یا نقشی از ایمان قانع هستند که البته این هم یک حظّ است . منتهی نصیب و بهره ی اندکی است . این بهره ی اندک نباید هاضمه و ظرفیت ادمی را پر کند . همین طلب بیشتر و توقع افزون تر مددکار است و ادمی را به جلو می راند و به این کوشش شخص و جذبه ی الهی و عنایت ربّانی متکی است که نهایت نصیب آدمی چه باشد .
به قول مولانا :
کین طلب کاری مبارک جنبشی است
این طلب در راه حق مانع کشی است
این طلب مفتاح مطلوبات توست
این سپاه و نصرت رایات توست

دیدگاه های اخیر