گفتم : ای پیر این چشمه ی زندگانی کجاست؟

گفت : در ظلمات ، اگر آن را می طلبی خضروار پای افزار در پای کن و راه توکل پیش گیر تا به ظلمات رسی.

گفتم : راه از کدام جانب است ؟

گفت : از هر طرف که روی چون راه روی راه بری ” عقل سرخ

دوستان روزگار غریبی ست.  صدایمان را هر چه بلند کنیم باز کوته است، باید همصدا شویم ، این جا بن بست است و تابلوی ایست برراه اندیشه و فهم و شعور.  تا میرویم به نقطه ی ورود ممنوع می رسیم یا اینکه در بیراهه ها گم می شویم و یا جز بازگشت راهی نداریم.

ما برآنیم که در عبور راه رویم ، راه بریم و همراه شویم ، ظرف شویم و حرف شویم ، بگویید و بگوییم .