نویسنده الهه در آبان ۲م, ۱۳۸۸

آدم برفی هر قدم که میزاشت یه تیکه ازش میریخت
دستشو فشار میدادی دستش فرو میریخت
به شونه اش تکیه میزدی تکه های دونه های سردش با بی میلی تمام توی دستات سرد می شد!
هر روز آب میشد
با جوهر یخیش چیزایی نوشت
نوشته ی او رد پای کند و خسته اش بود
نوشته بود:
کاش یه میخ بلند بودم آویزون یه دیوار بتنی!
دیدگاه های اخیر