فلسفه
عبور, فلسفه بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸اگه همه مساله ها حل بشن ،هیچ حرفی نمی مونه معمولا پر حرفی های ما در اوج پیچیدگی مساله است ،
فلسفه بی ارزشه…
بی ارزش
بی ارزشه چون بحثش فایده نداره که هیچ!!! ضرر داره نابود کننده است ، نفی کننده است
چه بهتر اونا که غرق صنعت شدن یا عرفان، چه بهتر اون ها که هر کاری کردند جز فکر !
فلسفه یعنی رنج ،وقتی کسی که از لحاظ فکری ساپورتت میکنه ، تأکید کنه که موضوعی که تو در اونی بی ارزشه !
- فلسفه رو از هر طرف بری بیانتهاست ، پس نهایت نداره ، انتظار نداشته باش که به چیزی برسی انتظار نداشته باش که در رد کردن به نهایت و رد نهایی برسی ، تو هستی که باید بهش انتها بدی و تشخیص بدی که شروع به ساختن باید کرد، دست از خورد کردن چیزی که له شدنی نیست بردار! اگه میخوای بنایت رو بر هیچ بزاری که ساختی نیست! بله؛ بنا رو بر یقین بساز. اما ، یقین آغاز ساختن باشد نه صرفاً، پایان نابودی .
- بله، تفکر هم میتونه تخریبگر باشه و هم سازنده! اگه بسازی خوب بهتره ، تو که یاد میگیری بناسازی رو، «بساز»! تفکر ، بهترین حامی و پشتوانه تو است {بهتر است بگویم} «هست» .
- چه فرقی است میان است و هست؟
- فرقش به ربطش است ، وقتی میگویی هست فقط مربوط نیست بلکه خودش هم هست ، «است» مـعنایش ربطی است ،«هست» معنایش هستی است.
- خوب، بله درست « ست!!»…
- اگه فلسفه میخواد خدا رو رد یا اثبات کنه بی ارزشه و فیلسوفان بیارزش ترین ها هستن، عمری دنبال یقینی رفتند که تمامی قدم هاش با شک برداشته شد ! یقین دریافتنیه ، کودک! نه، اثبات شدنی ! مگر آنکه کودن هم باشی !!
- و شاید من در بی ارزشی غرقم ، من به جای تایید ارزش ها از بی ارزشیها سخن میگویم تا سخنی می گویم رد می شوم چون عرف ،نازک نارنجی است، می شکند ، پیشانیش چروک می شود ، نمی پسندد ، سرخ و هراسان می شود ، گویا در تفکرش نیاز به اکسیژن کافی دارد و هوایی و فضایی نمی یابد!
-فکر میکنم بیشتر ازاین ، ویران سازی فلسفه نابود کننده است ،دیگه هیچی نمیزاره!
خسته ام از این وضع ، از این که به چشم یه الحادی بهم نگاه کنن ، دلم میخواد یه دلیل محکم از کسی که اعتقاد سخت داره بگیرم ولی اونها از فکر فراری اند ، نتیجه میگیرم که این راهو پیش تر رفتن یعنی افتادن از پرتگاه ، زندگی من سخت بوده ، دلم نمیخواد ارزشهایی در زندگیم آسون بدست بیاد یا آسون از دست بره.
اونچه در تفکرم و زندگیم هست باید رابطه ای معقول بگیره ، فلسفه باید جنبه ام رو بالا ببره ،پذیرفتن و رد کردنم رو ساختار بده اون حق نداره زبون عرف بشه ، امیدوارم بتونم اونو از زندگی و عرفی که در اون هستم جدا کنم ، درباره خدا هرگز بحث نخواهم کرد ، مگربا زبان عرفان اگر روزی به سویش رفتم، فقط می دانم خدا مثل مایعی هست که کالبد میدهد ، بدون او ذرات به هم بند نمی شوند، تفکرات به هم وصل نمی شوند و اگر تمام فلسفه ها او را رد کنن ،میتونن خدا رو برای مخاطبش بشکنن اما قدرت باز کردن و بیمعنا کردن و یا خاک کردن آن معنا را ندارند . خدایی که بشه اثبات و یا ردش کرد ، موضوعی برای تحریف ذهن بشره، و البته نه اینکه …کنارش گذاشت ،دوستم سخنی تازه گفت درباره او ، که خدا را نه انقدرباید پایین آورد که کنارش گذاشت و نه انقدر بالا برد که دست کسی بهش نمی رسه، این حرف سرشار از معنی هست ، این که ما جرأت مواجه شدن با او رو به خودمون بدیم و خارج از نگاه ما نباشه بلکه نهفته و معنای نگاه ما باشه ، برای من که عادت نداشتم و ندارم بدون لمس کلمات رو به کسی نمایش بدم و از کپی و سرسری خوندن و گفتن به شدت ابا دارم ، درک و ربط اینگونه با او بودن بسیار سخته مخصوصا اینکه عمری او رو امری جدا میدونستم در خور تقدس و تعبد، همچون بتی که گاه ناتوان میشد و گاه معنای توانایی های فوق بشری بود، اما اونچه در ذهنم اومد غیر از این است، معنایی که میخواهم در خدمت او، باشم چون او بهتر است ، بهترین ، من است .
امیدوارم انسان به این برسه که گاهی سکوت کنه سکوتی که از معنا دار بودن امری برای اون هست نه سکوتی که از عدم و نیستی و هیچ هست !
از این رو تا زمانی که تک تک کلمات برای او برایم معنایی رستگارانه نداشته باشد از او نمی گویم .
گاهی حتی باید بازگشت ، آنگاه که نگاهمان به خاک تهی و خالی شود که گام نهادن و تجربه کردن همانا سقوط است و آنگاه که نگاهمان به آسمان بر پوچی میپاید و خاک دیروزمان با امروز فرقی نمیکند ، ایمان دارم روحی که قدم بر ندارد ، در پوچی حل می شود و زبان حال او گویای بی ثمری خاک اوست.میخواهم فلسفه آسمانم باشد نه خاکم ، فلسفه هوایم باشد نه سخنم ، فلسفه دیدم باشد نه جلدم و حاصلش نمود در اعمال آمالم باشد.
نگاهی که مرا در پرحرفی (تفکرات افزون بر درکیات من) فیلسوفان غرق نکند ، همچون مهندسی که از بیشمار راه حل ها و فرمول ها هنوز نمیتواند تشخیص دهد که ماشین حساب ساده را چطور میتواند درست کند ! اما تا جایی که جا داشته باشد از ماشین حسابی بس پیشرفته میگوید و تمام عمر فقط میگوید و میگوید! و فقط فرمول جمع میکند و کارش همین است !
آنقدر که انسان دیدی جامع پیدا کند کافیست تا آنجا که مساله خود و راه حل آن را بفهمد و نه مدام در بی انتهایی شناور شود که نمی داند چیست و به چه درد میخورد؟! .

بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در۲:۵۰ ب.ظ
یه چیزو بهش معتقدم… اگه تو این دنیای فلسفی و عاقلانه ای که در کنج غار های نامتهانی واسه خودت ساختی, کمی معنویت راه میدادی, کمی عاشقانه برای خدا فکر کردن… خیلی روزنه های زرد و درخشانی از اون گوشه آخر غارت به چشمات میزد و به فکرت جلا میداد…
شرایطتت و گذشته ات نمیذاره… می دونم سخت جلوم در میای… ولی خیلی دوست داشتم اونطور می بودی…
خدایی که همش بخوای با استدلال بهش برسی خدا نیست… یعنی دیگه واسه آدم نمیتونه خدایی باشه که باهاش عشق بازی کرد… عاشقانه نیگاش کرد… دل و خواستگاه عشق باید مشتاق داشتن چنین معشوقی بشه…
می دونی وقتی موضوعتو گفتی یه طورای انتظار همچین چیزی رو داشتم… مشتاقانه منتظر دیدن نتیجه کارتم…
یه نکته: داشتم کتاب زرتشت نیه رو ورق میزم-واسه یادآوری- یه سری جملات قصار از توش درآوردم.. خیلی خیلی واسم جالب بود چند روز بعد به طور اتفاقی دقیقا همون مضمون ها رو تو احادیثی از پیامبر یا ئمه دیدم… به فکر فروم برد, به دوتا نتیجه رسیدم:
یک اینکه گنجینه ای داریم که ازش غافلیم… فکر می کنیم چون اونا هم یه انسان بودم ارزش مطالعه و تفکر روشون نیست…
دوم اینکه مصمون هایی که نیچه با این همه مشکلات و فشارهای ذهنی که داشته و تحمل کرده و بهشون رسیده مثلا امام صادق اون زمان داشته اینا رو واسه شاگرداش تشریح می کرده… اینا چیزایی هستن که نمیشه ازشون راحت گذشت…
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ ۳:۳۳ ب.ظ:
شما حاج احسان مانند سایر ، تنها فکر میکنی آنچه که به آن اعتقاد داری کافی است ، فکرت هم درست! خوب! بهتر است آنها که به همه چیزمی دانند و به هیچ اعتقاد ندارند ! من دنبال معنی نابی از فلسفه هستم نه صرفا یک معنای ایدوئولوکی ، معنایی که به انحراف استدالال آن هم برای امور شهودی نرود و دید به دانش آموخته اش دهد ،اینکه نیچه چه می گوید پیامبر چه می فرماید ، اینها دعواهایی است که ما راه می اندازیم، لطفا با مقایسه یکی را رد و یکی را پذیرش نکنیم این بدترین عادت ماست ! با این کار به دید خود محدودیت می دهیم همین!
خدایی که تو از عشق به اون بگی خالصانه نیست عشق وقتی معنای واقعی داره که در دل و با کتمان باشه ، ایمان چیزی جز این نیست !
[پاسخ]
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در۱۰:۰۸ ق.ظ
به خدا مگه میشه عاشقانه فکر کرد؟اوه اوه…حس خوبی نیستا(خنده)
مطلب زیبایی بود،میدونی الهه گرامی خودت میدونی که با تک تک کلمات این نوشته،ارتباط زیبایی میتونم برقرار کنم.البته نظزات همه اشخاص محترم هست،اما وقتی توصیه ای در کار باشه،دیگه نظر نیست،نشون دادن راه به دیگریست،احسان گرامی روایاتی داشتند و از تشابه عقاید میان نیچه و پیامبران و امامان سخن گفتند.
نمیدونم نیچه هم اعتقاد به سنگسار داشته یا نه،یا نیچه هم به این اعتقاد داشته که زنان کشتزار مردان هستند و هر دو زن،در برابر یک مرد است و در نهج البلاغه به طور صریح اومده که زن ناقص العقل است و مشورت با زنان جایز نیست،دیه هر زن،نصف دیه مردان است و هزاران بی قانونی و بی خردی دیگر…
من فکر نمیکنم نیچه به اینها اعتقاد داشته باشه.اشخاصی که ما بت کردیمشون،لیاقت بت شدن ندارند،همونطور که هیچ شخصی چنین جایگاهی رو نداره،و تنها خرد تکیه گاه انسان هست.
مارکس بزرگ در جایی میگه دین افیون توده هاست،منظورش چیه؟یعنی چی دین افیون توده هاست؟به نظر من،به این معنیست که به طور مثال،وقتی انسان دچار سردرد میشه یا هر بیماری دیگه ای،به قرص های مسکن پناه میبره،از کدیین و دیازپام تا ترامادول و بایامادول و آلپرازولام و هزاران کوفتی دیگه،حالا یا خودسرانه میخوری یا با دستور پزشک.
اما چیزی که وجود داره،این هست که مدتی پس از مصرف انسان به صورت حریصانه ای به مصرف قرص ها و داروها ادامه میده.به هر شکلی دوست داره دوباره اون حالت رو داشته باشه و به اینجا میرسه که دچار اعتیاد میشه.
در مورد مشکلات روحی و احساسی هم،همینطوره و انسان پناه میبره به چیزی.ترس از آخرت و زندگی دوباره،عذاب وجدان،ترس از نداشتن تکیه گاه…همه اینها سبب میشه که ۶۰%از مردم دنیا دین دار باشند و به جهان پس از مرگ اعتقاد داشته باشند.
این اعتیادیست به هیچ,اعتیادیست که مارکس بزرگ ازش حرف میزنه.کسی که خرد رو تنها دری میدونه که بر روی انسانها همیشه گشوده است.
این گنجینه گرانبهایی که ازش نام میبرید،جز توحش و بربریت،جز درجا زدن و از همه مهمتر جز عقب ماندگی فرهنگی و علمی عوام ایرانی،چیزی به همراه نداشته.
اگر شما با احساسی پاک خودتون رو ناخواسته در بند انسانهایی کردید که نام پیامبر و امام را به دنبال خود دارند،من هم خود را در بند اشخاصی کردم که بسیار پاک تر و نیک تر زندگی کردند و اندیشیدند تا افراد محبوب شما،اما عبور جاییست برای نیک اندیشیدن.برای گذار به سمت تعالی،با حرفهای من ممکن هست هم هیوا مخالف باشه،هم الهه و هم احسان و بقیه،اما گفتم،انسان همیشه باید بر خرد خویش تکیه کنه و همین خرد باعث شد پس از روزها و هفته های سنگین و سخت،خود رو از بند اشخاص رها کنم،البته که عاشقانه هنوز دوستشان میدارم،ولی دیگر نه به عنوان خدا یا آفریننده من،به عنوان یک شاعر و فیلسوف بزرگ،به عنوان یک نویسنده که میان حرف و عمل خود،اندکی فاصله نبوده و…
همین فیلسوف و شاعرمحبوب من،فریاد میزنه که زندگی کوتاه است و به شادی حقیقی خویش فکر کنید.حالا شادی رو میتونید تو هر چیزی ببینید،مهم اینه که از زندگی خود راضی باشید و اگر ناراضی هستید،به سوی تعالی گام بردارید.
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۵ ق.ظ:
سلام ،جناب بوف بینا ! همون طور که خودتون هم گفتین به هیچ وجه با عقایدتون موافق نیستم ، شما نگاهی تخریبگر به دین دارید ، منظور حاج احسان این بود که نیچه هم بعد از ۱۵۰۰ سال اومد پند داد و پیامبری کرد ، ایشون متاسفانه مقایسه کردند ، خیلی ها عقیده دارن اونچه که گفته شده در مذهب قبلا گفته شده و این پناه به این فیلسوف و آن فیلسوف بردن کلاس گذاشتنه …
اما من واقعا دارم اینو میگم که چرا ما باید خدمون رو تا این حد محدود کنیم بی نهایت نفی و نادانی وجود داره پس اگر تو بگی یه چیزی نیست میتونی تا بی نهایت بگی نیست ها وجود داره ، وظیفه آدم اینه که از بینهایت مجهولی که در مقابلش هستو اونها که براش واضح هست و قانعش میکنه انتخاب و گزینش کنه، بوف بینا دلم میخواد به حرفام با همین دید بینا و روشنگرانه نگاه کنی که همیشه در وجودت دیدم کسی مثل شما که چشم روشن نگری داره حیفه تیره گیها و اونچه بد هست رو فقط ببینه بد هایی که تاریخ اونها رو بزرگ کرده . سودجویان از اون بهره گرفتن نه ادیان! من خودم زیاد در بند ادیان نیستم اما مطمئنم هیچ دین پاسخگویی برای انسان و تعالی اون ضرر نداره مگر اینکه نگاه به اون سودجویانه باشه. همون قدر که به ادیان و مکتب پیامبران عشق دارم از سودجوئی های واپسینان متنفرم، سودجوئی عد ه ای که گوئی وارثان خداوندند و مالکان انسان . اما مطمئنم اگر چارچوب اخلاقی قوی و برتری بیابم ،بهترین روش برخورد با آنها را نیز به دست می آورم.
این نقد های شما رو باید مدعیان اسلام پاسخ بگن …منتها اگر شما نقادانه به اون نگاه کنی نه به گونه ای که که گوئی از روی بد بینی نگاه میکنین.
هنر ما این نیست بشینیم عیب بر این و آن بنهیم هنر آن است که نگاه خود را روشن کنیم و راه خود را درست برویم.
[پاسخ]
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در۱۱:۱۷ ب.ظ
سلام به همه
مطلب رو کامل خوندم و همچنین ریز به ریز نظرات رو.احسان، بوف بینا و الهه ، ببخشید که همیشه بی ربط ترین کامنت ها مال هیواست! ولی بعد از این چند روزی که نمیتونستم اینجا بیام دوست دارم فقط بگم:سلام به احسان(که زیاد نمیشناسمش و امیدوارم بیشتر آشنا بشیم)، سلام به بوف بینای عزیز(خدا خیرت بده الهه که مشکل منو با این لقب حل کردی.خود ایشون که وقعی نمیگذارند به این جور دغدغه ها).و سلام به الهه ی خودم. دلم براتون و برای یه پست جدید حسابی تنگ شده بود..
راستی، تولدم هم مبارک!
[پاسخ]
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در۱۲:۲۲ ق.ظ
سلام به هیوا,,, مجال برای آشنایی زیاده انشاألله
بوف کور: جدی نمی دونم چرا خندم گرفت! این همه سطحی نگری و سخن از تعقل!
اشاألله مجالی شد میام در حد توان جوابی میدم,,,
الهه خانوم: تو این مورد باهاتون تقریبا موافقم به جز تیکه ها آخرش,,, از این دین کاملتر پیدا نمی کنی;)
[پاسخ]
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در۳:۰۴ ق.ظ
سلام تولللللللللدت مبارک
ایشالله تولد بچه ، نوه ، نتیجه تون
ممنون که پر حرفی های این admiN دیوونه رو تحمل میکنید و دلتون تنگ میشه ، دل مدیر این سایت خیلی نازک نارنجیه ، هر چقدر هم که میخواد قوی باشه و سنگدل نمیتونه قدرتش رو نداره ، آخرش به دل خودش پناه میاره و به دلتنگیهای خودش ، به دوستهاش و به دوستی هاش واقعا دل خسته و تنهاش لحظه هایی جور دیگه میشه آرامشی دیگه میگیره انگار یه خواب خوب میبینه .
این روزا روزای پوست کندنه ، روزای سختی که تازه شروع شده ، دیگه دوران نقاهتش رو پشت سر گذاشته و با زندگی واقعی سر و کار پیدا کرده!
هر کی موضوع خوبی پیشنهاد کنه من پایان نامه مو بهش تقدیم میکنم:)
آخرین موضوعی که به فکرم اومده اخلاقه اگه کسی تشویقم نکنه و یا موضوع جدید نده اون موقع نیهیلیسم رو میگیرم آخرش هم خودکشی میکنم که ۲۰ رو از دست ندم:)))
[پاسخ]
بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در۱:۰۴ ق.ظ
موضوع جدیده محشره;)
[پاسخ]
بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در۴:۰۶ ب.ظ
سلام به همه.هیوا خانوم حق کپی رایت داره.من خودم در نظری که در پست قبلی گذاشتم،گفتم که شاید لقبم رو بگذارم بوف بینا،اما فعلا همین بوف کور هست.شما هر چی راحتید صدا کنید.(چشمک)
خب نظرات جالبی بیان شد.به این شکل که یواش یواش داره اون پرده ای که بر روی اسلام بزک شده قرارداشت و تمام روشنفکران مسلمان،به اون پناه میبرند در حال افتادن هست.
موضوعات پراکنده ای در نظرات وجود داشت،که البته من معتقدم اگر تیکه تیکه بخوایم از هر قسمت یه چیزی بکنیم،آش در هم جوشی میشه که فقط پیاده روی میشه بر روی مخ آدم.
الهه خانوم خودتون میدونید من زیاداهل مباحثه نیستم و اگر هم مباحثه ای باشه،هر مدت یک بار در ادبستان کاوه نظراتم رو بیان میکنم.گفتم یک بار،با کسی می تونم بحث کنم که با تمام زوایای فکریش آشنا باشم.
این طور که من فهمیدم جناب آقای احسان از طرفداران اندیشه دینی هستند،یعنی هم به خدای یگانه ایمان دارند،هم به این که این خدای یگانه از میان مخلوقات خود تعدادی پیامبر برای هدایت مردم مبعوث کرده و از همه فاجعه آمیز تر(ببخشید،از همه جالبتر)اعتقاد دارند به اشخاصی که پس از محمد،به عنوان امامان شیعه معرفی شدند.این رو مشخص کنند که ایشان هم به منجی معتقد هستند یا نه…!
خب ما مرزی داریم که عقاید ما رو از هم جدا میکنه.این مرز انقدر مشخص هست که من نمیخوام در مورد عقاید ریز مسلمانان و چرایی نفی آن صحبت کنم.در یک سوی اعتقادیست به خدای یگانه،اعتقاد به آفریننده و اعتقاد به قدرت مطلقی که همه چیز از اراده اوست.و از سوی دیگر اعتقادیست که من دارم که یک اتییست هستم،یک خداناباور و کسی که پیامبران و مخصوصا محمد و بقیه امامان رو افرادی شیاد میدونم که چیزی جز تباهی برای مردم به ارمغان نگذاشتند.
حالا الهه خانوم در برخی جملات قدم به این سوی خط میگذارند و در جمله بعد به سوی دیگر.
نصیحتی دوستانه دارم،اونم اینه که تکلیف خودتون رو با این قضیه روشن کنید.در مورد هر چیزی میشه دوپهلو صحبت کرد جز اعتقاد به خدای یگانه.میشه اعتقاد داشت،میشه اعتقاد نداشت و میشه اگنوستیک اتییست بودیا نمیدانم گرا.
با امثال احسان،راحت تر میشه مباحثه کرد تا الهه جان با تو.چون واقعا یه جورایی از صحبتهایی که با تو داشتم،به این نتیجه رسیدم که تو نمیدونی چی میخوای.
گاهی در قالب یک مسلمان دو آتیشه فرومیری ،گاهی از یک اتییست تندتر به سوی خرافه پرستی می تازی.
ببینید احسان،دوست عزیز،مشکل من و ما،با مسلمانان نیست،با اسلام هست.چون معتقدیم عوام از روی نادانی و در اکثر اوقات به خاطر دین وراثتی به درد مسلمانی دچار میشوند و اون عدع اندک هم با یک سری اعتقادات سست که رنگ و لعاب داده شده ی همون اسلام کهن هست،به این دین گرایش پیدا کردند.
اشخاص زیادی هستند که یواش یواش داره حرفهای جدیدی ازشون شنیده میشه،از سروش بگیریم که منکر وحی شده تا گنجی که منکر منجی و مهدی و بیان داشته که قران رو خود محمد نوشته…
دوست گلم،خرد و اندیشه،سیر و مسیری داره که باید ابتدا بخواهید که در مسیرش گام بردارید.حاج احسان(لقب الهه به شما)از رک گویی من رنجیده خاطر نشوید،چون به هر روی شاید این حرفها کورسوی خرد رو برای شما روشن نگاه دارد.
ابتدا باید بخواهید که خردورز شوید و سپس در موردش سخن بگویید.
هیچ چیز مطلق نیست و از همه مهمتر دانش ما مطلق نیست،اگر قبول کنیم ممکن هست که اعتقاداتمان غلط باشد،این نیمی از گامیست که ما به سوی خردورزی برداشتیم.
لازم نیست کارسختی انجام بدید.کافیست به دقت یک بار قران،این کتاب آسمانی و بار دیگر نهج البلاغه این قران دوم شیعیان رو به فارسی،تاکید میکنم به فارسی بخوانید.
اگر با یک منطق و خرد بی طرف به استقبال این نوشته ها بروید متوجه حقیقت خواهید شد.
قران از سه بخش تشکیل شده که یک بخش متعلق به قانون گزاری است و قوانین حکمرانی و کشورداری،از سنگسار و قصاص و حد و شلاق و دیه بگیرید تا اینه سکس شما با شتر و حیوانات چه حکمی دارد(اگر قران را به فارسی بخوانید،نکات جالبی دستگیرتان خواهد شد)نمیدونم شان نزول سکس با حیوانات چی میشه یا ازدواج محمد با دختر نه ساله.فکر نکنم انقدر کم خرد باشید که مثل بقیه شنت گرایان بگید اندام دختران عرب در اون موقع درشت بوده و زود به بلوغ میرسیدند…
بخش دوم قران مربوطست به داستان هاِی قدیمی که جسته گریخته در تمام کتب مثلا الهی وجود داره.از قرار گرفتن یونس در دهان ماهی تا داستان باردار شدن مریم توسط خدای یگانه و از این دست داستان ها.
و قسمت سوم امر و نهی کردن ها و پند و موعظه هاییست از این دست،دروغ نگویید،دزدی نکنید،تهمت نزنید،و ترساندن بشر از نکیر و منکر و آتش جهنم…
همه اینها رو اگر در کنار هم قرار بدید میفهمید که این آش در هم جوش،مخلوطیست از تمام اعتقادات گذشتگان که ناشیانه توسط محمد گرداوری شده.
برای آشنایی بیشتر لینکی به شما میدهم که میتوانید پاسخ به سفسطه های گوناگون را مشاهده کنید.زحمت گرداوری این نوشته ها،بر دوش آرش گرامی قرار داشته.
http://www.efsha.co.uk
هرگونه پاسخ شما دوستان برای من محترم خواهد بود،شما هر چه دل تنگتان هست،میتوانید بگویید،فقط به توصیه من عمل کنید و حوصله به خرج دهید،و قران رو بخونید.با خرد البته…
شاد باشید و خردگرا
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ ۵:۲۶ ب.ظ:
ممنون بوف کور یا بینای عزیز هر اسمی خودت دوست داری برای من فرقی نداره
دوست خوب من با اعتقادات تو مشکل ندارم ، فقط از زاویه دید تو ، نگاه نمیکنم ، چون اگه بخوام با این دید نگاه کنم از تمام خطوط هر کتاب هزار تا نشانه جهل میتونم در بیارم از هر حرفی نشانه جهلی پیدا کنم چون حقیقت مجهوله و شناخت آدمها در حیطه فکری خودشونه ، واسه ایراد گذاشتن همیشه بهانه هست ، و من فکر میکنم این باید حدی داشته باشه اونقدر که ما رو بدبین نکنه ، مشکل من با دگماتیسته ، با کسی که دیدی محدود داره و درست در همین محدوده هم نمیشه به نقدش کشوند چون زیاد ابزار و قدرت دفاع نداره مگر با سلاح تعصب .
درست گفتین (که تعصب به گروه خاصی ندارم )،البته این چنین بودن عرف نیست و دلم نمیخواست توضیحی بدم مثل شما که اته یست مینامید و یا حاج احسان که شیعه .
هرکسی بدانچه نزد خود دارد شاد است هر گروهی و هر فرقه ای صراط المستقیمی دارد و من حقیقت رو در هیچ کدوم که نمیبینم هیچ اصلا میگم حقیقت مجهوله و اخلاق رو باید بدست آورد . مشکل از دید ماست شما دارین از قالب و گوشه ی خودتون نگاه میکنین و من دلم میخواد از بالا و دور نگاه کنم به قالب ها پس از هیچ گروهی دفاع نمیکنم و با هیچ فرقه ای جنگی ندارم فعلا،مگر اونکه ثابت بشه کلا اخلاق ستیزه ، برای من دو امر وجود داره اخلاق و ضد اخلاق ، مدتی با نگاه نیست انگارانه و با بیمعنی کردن هر امری داشتم پیش میرفتم تا از نفی به تعصبات آتش زنم و الان بیشتر میخوام جستجو گر امر برتر و اخلاقی تر باشم ، که به من قدرت بده و مساله ای که به خاطرش به فلسفه پناه بردم رو حل کنه که دو فکر و مسئله حل میشه یکی نیهیلست و یکی اخلاق ، میشه با این دو خرابه های فکری رو ویران کرد و ویران های فکری رو ساخت . اراده و قدرت ، عقل و احساس اینها رو میشه از یه امر مجهول که اندازه و حدشون برامون ناشناخته است رو تبدیل به شناخت کرد و حدش رو بدست آورد .
من به دنبال نگاهی جامع و معنا دار هستم که رستگارانه هم باشه. همین
شما هم شاد باشید.
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ ۹:۴۵ ب.ظ:
درباره نوع حرف زدن دوست خوبم بوف کور (یا بینا)باید بگم : توهین کردن به اعتقادات دیگران اصلا درست نیست .
آیا مسلمانان طرفدار این قانون های ضد اخلاقی اند که شما ذکر کردین؟ از اون ها دفاع میکنن؟ چطور نمیبینید که این مردم بیشتر مسلمانند و اخلاق را میشناسند. خود قرآن ، مکتب اخلاقی نیست؟ انسانی نیست؟ کاش یه مسلمان دو آتیشه بودم تا هزار دلیل اخلاقی و انسانی میاوردم تا ثابت بشه این حرفای شما فقط از روی بدبینی است .
شما میگین دکتر سروش گفت : پیغمبر اسلام قرآن رو نوشت ، نه دوست من به عنوان کسی که بارها کتاب تجربه نبوی ایشون رو خوندم میگم شما خوب نفهمیدین ! دکتر سروش در این سطح صحبت نکرده بلکه دین رو از نوع معرفت بشری بررسی کرده و گفته : غیر بشری نیست نه اینکه یکی اومد و واسه سودجوئی کتابی نوشت !!!! سروش از معرفت و ظرفیت وجودی بالای یه انسان میگه که موجب پیامبری اون هست .
…
هیچ دینی بنا بر شیادی نداشت دین ها بهترین و اخلاقی ترین مکاتب بودند و گرنه مقبولیت عام پیدا نمی کردند .
من فکر میکنم شما باید خودتون رو از بند اته ییسم و هر ایسمی بیرون بیارین سر از قالب بیرون بیارین ببینید واقعا چه اتفاقاتی افتاده
من اونقدر اعتقاد معرفتی و درونی ندارم که بخوام دفاع کنم اما نوع نگاه و سخن شما رو در این باره ، جدلی و بدبینانه میبینم ..نه خرد ورزانه!
[پاسخ]
بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در۱۱:۵۱ ب.ظ
اسلام دینیست اخلاق گراااااااااااااااا؟
ببینید من گفتم،قصد توهین به هیچ کسی رو ندارم و از زدن حرفهای دوپهلو بیزارم.شما زوم نکنید رو یک کتاب جناب سروش.اگر سیر افکار ایشون رو در نظر بگیرید و مصاحبه های ایشان رو بخوانید میفهمید که ایشون زیاد ثبات ندارند مکه با یک کتاب بشه آنالیزشون کرد.
ابن جناب سروشی که شما به کتاب ایشان پناه بردید برای اثبات حرفتون،همون شخصی هست که در ابتدای انقلاب عضو و به نوعی ریاست شورای انقلاب فرهنگی رو به عهده داشت و از سرسخت تر ین افرادی بود که موافق بسته شدن دانشگاه ها به مدت چند سال و اخراج صدها استاد فقط به جرم دگراندیشی،شدند.
تاریخ فقط برای ورق زدن نیست،گاهی پند و اندرزهایی هم میتوان از آن گرفت.جناب مهاجرانی لندن نشین،اون زمان که در ایران بودند و در مورد جنایات سال شصت و هفت لام تا کام حرفی نزدند،حالا پس از مرگ منتظری،ندامتنامه مینویسند و میگویند،اشتباه کردبم که اون زمان سکوت کردیم.
اسم اشخاصی شنیده میشه و خونده میشه که هزاران بار جنایتکارتر از خامنه ای و امثال اینها هستند.
اگر سروش و مهاجرانی کماکان بر منصب قدرت بودند اطمینان داشته باشید که می گفتند خدا روزی سه بار روحش رو به محمد می دمید،نه اینکه به مانند گنجی رک منکر مهدویت بشه.
خواهش میکنم با این اعتقادات خود،تن نیچه بزرگ رو در گور نلرزونید.نهیلیست میراث ارزشمندیست.با ذهن روشنگرانه اسلامی وارد این مکتب عزیز نشید.اسلام رو آرایش کردند که قابل تحمل شده برای عوام،نهیلیست رو مسلمونها بخواهند بزک کنند،دست پخت جالبی نخواهد شد.
گفتید که اگر بخواین مثال های گوناگونی از اخلاق گرایی اسلام خواهید زد.من از کلی گویی بیزارم،لطف کنید چند مثال برای من بیاورید که تناقضی با اون رفتار و گفتار ددمنشانه در قران نداشته باشه.
دوست من،اگر نکات مثبتی هم در قران میبینید میراثیست از شیادان گذشته که به محمد ارث رسید.
و نیز گفتید که ادیان بهترین مکاتب اخلاقی بوده اند،وگرنه مقبولیت عام پیدا نمیکردند…
از ما دیگه انتظار نداشتم که برای تایید ادیان از استدلال مقبولیت عوام استفاده کنید.به نظرت بر روی عقیده و نظر عوام میشه تکیه کرد؟چون اکثریت بدین شکل رفتار میکنند پس ما هم بکنیم؟
مثال محاوره ای بزنم،همین عوام نود و هشت درصدی بودند که به جمهوری اسلامی آری گفتند…
اصلا استدلالتون منطقی نبود.
و در آخر سخن راندن در مورد اخلاق،بدون تعریف اخلاق یک کم گنگ هست و کلی گویی.هر طیفی و هر گروهی از یک منظر اخلاق رو تعریف میکند.
اتییست میراث بزرگ اروپاییان هست که لیاقتش رو داره برای پیروزیش جنگید،البته با سلاح خرد،و نه با سلاح ترور توسط مسلمانان.
باز هم میگم،مشکل ما با مسلمانی نیست،با اسلام است.
مگه میشه من در مورد اسلام صحبت نکنم و چیزی نگم،چون ممکن هست که یک یا چند نفر به این دین ایمان داشته باشند.
همونطور که از صبح تا شب ما بیخدایان رو منفور و مرتد می نامند و لایق مرگ،ما هم در هر کجا با استدلالات خود به این دین حمله میکنیم.
به امید روزی که خرد بر خرافه گرایی پیروز گردد. و قبل از نابودی روحانیون،روشنفکران مذهبی که همان شیادان مذهبی هستند،بیش از پیش رسوا گردند.
سه چهار تا لینک از مصاحبه سروش داشتم که در مورد وحی بیاناتی داشت،که هاردم فرمت شد،لطف کنید و کافیست در گوگل نام سروش و نفی وحی رو سرچ کنید،پاسخ سوالتان رو دریافت میکنید.
باز هم مطالعه قران به فارسی رو به شما توصیه میکنم،ناراحت نشید که من از سکس با حیوانات صحبت میکنم،اینها مطالبیست که در قران خودتان بهش اشاره شده،فقط من به جای جمله عربی،به فارسی روان بیان کردم.
ضمنا این اظهارات سروش،پس از نگارش کتاب مورد اشاره شما بوده.
شاد باشید و خردگرا
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱:۰۰ ق.ظ:
سروش ، مهاجرانی یاخاتمی ،اسم کسانی رو بردی که نمیتونید به شناختی درموردشون برسید ! حق دارید چون زیادی بزرگن ! اصلا حیف این دنیای زشت و کم که چنین بسیار هایی دارد!
میراث اروپاییان برای اروپاییان است ، هنر این است که مکتبی بتواند مخاطبش را بیابد !
حساب گنجی جداست، (در موردش حرفی ندارم! )
نمونه قدرناشناسی ها به خاتمی بود. اون به سوگندی که خورد پایبند بود ، خیلی از طرفدارانش بعدها گفتند اون ترسو بود ! طرفدار که چه عرض کنم ، همون ها که نمیدونند اعتقاد داشتن،یعنی چی؟! طرفدارانش بهش ترسو گفتن چون اهل تساهل و تسامح بود و به همین دلیل بین مخالفان گروه مخالفش لیبرال نامیده شد ! و این کلمه برای استبداد کافی است که مخالفش را چگونه نابود کند ، آزادی خواهی او را چگونه جلوه دهد.
احساس میکنم دلم شدید میسوزه !…
به اسم خرد حتی انسانیت رو هم سوختند ، اگر تمام دلایل برای شما آشکار بشه فقط سبک و کم ارجش میکنید تا بگین عاقلین ،
شما اگر دنبال دلیل باشید دلایل روشنه منتها چشمها بسته است و کور!
و من نیاز به سرچ در این باره ندارم حرفهای سروش بر دل و جانم وحی شده ،به این موارد هم فکر نمیکنم ، با قرآن هم به اندازه ای که با یک کتاب آشنایی داشته باشم، دارم. همین طور که تمام سروده های زرتشت و قسمت هایی از کتاب مقدس آشنایی دارم و بهشون عشق میورزم چون به انسان رستگاری میدهند برای انسان های زمانه اش بهترین پناه بوده اند ، هر چند همین رسوخ در دلها و مخاطب پیدا کردن باعث انحراف شده باعث سود جوئی شده و سیاست مدار ها و روباه های مکار دانسته اند که رمز حکومت بر دل ها و مردم استفاده از همین اعتقادات مذهبی است .
به نیچه و نیهیلسم هم علاقه ای به نوعی دیگر، چون قدرت و روش معنا دار کردن را خوب دارد و میداند ، نیچه میداند بعضی امور رو باید بی معنا کرد تا معنا بهشون داده بشه و این در امر ویران سازی بهترین کمک رو میکنه منتها نیچه برای بشر زود بود ! چون حرفش را نفهمید و او هم نتیجه کار پیامبریش به نفع عده ای دیگر شد … عده ای که فقط قدرت میخواستند مثل گروه مقابل!
[پاسخ]
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در۱:۲۸ ب.ظ
به نظم برا اینکه افکار پراکنده نشه،زوم کنیم رو موارد جزیی.به نظرت جناب سروشی که دستور به بستن دانشگاه ها داد،بیخیال،جنگ و جدل میان این دو خط مشی فکری نتیجه ای نداره.
باز هم میگم آسمان در هر کجای دنیا به همین شکل هست و در همه جا خرد نگهدارتون.
به قول نیچه حقیقت در کل تاریخ دروغ بوده…
ادامه این بحث رو مفید نمیدونم،چون شما هیچ چارچوبی برای بحثهاتون ندارید و از همه مهمتر شما هم به شکل روشنفکرانه ای،تاکید میکنم روشنفکرانه،به عقایدتون تعصب دارید.
شاد باشید
[پاسخ]
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در۲:۰۵ ب.ظ
هر طور دوست دارین قضاوت کنید آزاد هستین،
شما هم شاد باشید.
[پاسخ]