انسان تنهاست
عبور بهمن ۴م, ۱۳۸۸باور کن که تنها هستی
باور کن که این تنها راه تو است
باور کن که تنها در خودت هستی
باور کن که در هیچ کس تنها نیستی
باور کن که تو تنها دلیل بودنت هستی
و تنها زمانی که تو نباشی هیچ کس و هیچ چیز
قلب تنهایت را به تپش نمی آورد
و سپس تنها
باور کن که تنها هستی
و هیچ کس را شریک تنهائی ات مپندار

بهمن ۴م, ۱۳۸۸ در۳:۳۲ ب.ظ
باور می کنم
[پاسخ]
بهمن ۴م, ۱۳۸۸ در۱۱:۵۸ ب.ظ
حتی اگر هم باور نکنیم، حوادث روزگار ما رو مجبور به باور میکنه.وخدا اونقدر اتفاقات مختلف پیش میاره تا این آزمون رو پشت سر بذاریم و به این باور برسیم که : یکی هست و هیچ نیست جز او/وحده لا الاه الا هو…
راستی، میبینم که جایگاه نفر اولی بنده رو ملت غصب کرده اند!
خوبید جناب؟از کم پیدایی و لحن کامنتتون بوی دلتنگی میاد.نکنه اتفاق ناخوشایندی براتون پیشآمد کرده؟
[پاسخ]
بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در۸:۱۵ ب.ظ
ای کاش میتوانستم باور نکنم…
[پاسخ]
بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در۸:۴۱ ب.ظ
همه آنهایی را که تنهایشان را باور دارند دوست دارم
“چنین گفت الهه ” ۸->
[پاسخ]
بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در۱۰:۵۰ ب.ظ
ما هم شمارا دوست داریم.
از طرف انجمن تنهایان و فراموش شدگان و منفوران و بی کس و کاران و کارتن خوابان و فراریان و تبعیدیان و اسیران خاک و اسیران نفس و کلهم بنی بشران مجرد این عالم
[پاسخ]
بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در۱۰:۵۵ ب.ظ
ای هواااررر.
خوب خسته شدم
چقدر این روزهای باقی مونده تا کنکور سختند
خاصه آنکه درس هم نخوانی .حتی کلامی!
یکی به دادمان برسد.پوسیدیم زیر نگاه شماتت بار این کتابهای صامت، که هی مارا مینگرند شاید جم بخوریم و به خود آییم.ولی بی فایده است
یا ایها الاراده!ای فیلسوفه ی با کرامت ما، دعا کن بمیریم یا اینکه این روزها زودتر بگذرند..
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۸ ب.ظ:
هر چه میگوییم که فایده ندارد ! شاید هنوز زود است من که تا قبل از شب امتحان اگر بخواهم درس بخوانم همین حالات را دارم!باور کن مزه ای دیگر دارد چنین قبولی ! ضمن اینکه زندگی که فقط درس نیست بچه داری هم هست ، زندگی که فقط شستن کتاب نیست کار هم هست مدرک هم ارزش ندارد
یکی مثل صدرالفلاسفه حتی دیپلم نگرفته بود ولی از همه اساتید ما فیلسوف تر بود
هی!خلاصه خداوند جانتان را حفظ کند در غیر این صورت که اوضاع عبور حسابی کساد میشود میترسم از این پت پت هم بیافتیم و بالکل خاموش شویم
بوف کور هم که حسابی با خودشان یخ حمل میکنند و سالی یه بار به این ساحل یخی نمیآیند !
[پاسخ]
بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در۱۱:۴۵ ب.ظ
فقط انتظار نداشته باش این کتاب ها حرفی برایت داشته باشد هیچ کتابی در ابتدای امر حرفی ندارد ،او ساکت و ما ساکت فقط از باب آشنایی در مقابل هم قرار میگیریم ، خلاصه شما که از ما واردتری
[پاسخ]
بهمن ۶م, ۱۳۸۸ در۳:۱۵ ب.ظ
سلام
با وجود تو هرگز تنها نیستم
هرگز کتمان حقیقت را از من مخواه
همین
[پاسخ]
بهمن ۶م, ۱۳۸۸ در۹:۵۳ ب.ظ
بچه داری؟آیا درست شنیدیم؟آیا فرمایش نمودید بچه داری؟؟؟؟
ای فلک ک ک …خودمان فعلا بچه ایم و “داشته شدنمان” آرزو است!
کتاب ها هم کلا با من غریبه اند.در مسیر هم قرار گرفتنمان از بد حادثه بوده است نه از باب آشنایی
انشالا اینجا پابرجا باشد حتی اگر من نباشم.
بوف کور را هم به حال خودش بگذار.بابا خوب شاید خسته شده از ما، و به جای دیگری کوچیده!
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش…
[پاسخ]
بهمن ۷م, ۱۳۸۸ در۵:۰۶ ب.ظ
کوچی در کار نیست.
من هستم.همیشه یعنی هستم،اگر نظرم هم یم خطی بود،فقط به خاطر این بود که جان کلام در همین یک خط نهفته هست،باور میکنم.
نوشتار قشنگی بود.
بدجور هوا سرده.آرزو دارم سریعتر زمستان سرد امسال سپری شه.
هم دلم سرده و هم آسمون دل حسابی ابری.
یه نسیم امید کوچکی هم وزیدن آغاز کنه،این سرما و ابرها محو خواهند شد.
کمرنگ شدن در عبور ضرر به خود هست نه به دیگران.
پس عبارت به جای دیگر کوچیده،درست نیست.امیدوارم دیگه این جمله رو نگید.زیاد قشنگ نیست.برای من که در نت خود خودم هستم،این جمله یه مقدار سنگین هست.
شاد باشید
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۷م, ۱۳۸۸ ۵:۳۰ ب.ظ:
زمستون دوست داشتنی از لحاظ احساسی نیست چون هیچ تب و تابی نداره اما واقعی ترین وصف طبیعت و درس طبیعت زمستونه ،زمستون بلوغ طبیعت و باور تنهایی طبیعته. خوشحالم سالم و سلامتید این روزهای سنگین هم میگذرد . حتی اگه به کوچه ی دیگر کوچ کنید باز هم از اینکه گذری از عبور و به عبور داشته اید برایم کافیست این صحبت ها و گلایه ها قشنگی آن به جنبه شوخی وجدی نبودن آن است که شاید اصل ترین راه عبور از خمودی و خموشی است، سنگین کردن جمله و کلا ماندن و سکوت و سردی تبع آن مرگ است و یخزدگی . لازم نیست عبور رو برای هم معنی کنیم همه ما میدونیم که ما به مفهوم و معنا و راهی برای بهتر گذشتن، میخواهیم برسیم و شاید با عبور داریم رقمش میزنیم ، یه روز همه اینها تموم شدنیه و ما میمیونیم و راه های رفته و معناهای مکتوب
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۷م, ۱۳۸۸ ۵:۴۰ ب.ظ:
کانت در مقدمه کتاب معروف خود ،نقد عقل محض میگوید : عقل محض مثل کبوتری است که در آسمان ها پرواز میکند ،هوس میکند در اوج باشد ،غر میزند که خسته شدم کاش هوا نبود! غافل از اینکه اگر هوا نباشد پرواز ممکن نیست
این مثالیه که به اهمیت تجربه در فلسفه کانت برمیگرده و تشبیه هوا به تجربه و عقل به کبوتر
تجربه فضاست و عقل خواهان اوج ، از این فلسفه میشه به نحو احسن درس گرفت
“هیچ اوجی رو بی فضا و هوا نخوایم و هیچ تجربه ای رو بی هدف وسعت و اوج ندیم”.
[پاسخ]
بهمن ۷م, ۱۳۸۸ در۹:۵۷ ب.ظ
عذر میخوام.منظوری نداشتم از اون حرف
براتون یه کامنت طولانی گذاشتم تو سایتتون.اگه حوصله داشتید بخونید
شرمنده..
[پاسخ]
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در۱:۳۴ ق.ظ
هیوا خانوم اصلا منظورم این نبود که عذزخواهی کنید.این رو میخواستم برسونم که من رو از جنس خود بدونید.دوست دارم باور داشته باشید به چیزی که بیان میکنم.
بارها به الهه هم گفتم،آرامش و انرژی مثبتی که در فضای عبور موج میزنه،در هیچ مکان مجازی یافت نمیشه.حتی سیاه ترین نوشته هادر اینجا پر زا روزنه های نور است.
پراست از نسیم های آرامی که ابرهای سیاه رو از آسمان دلها عبور میده.
راسستی هیوا جان،من کامنتی ندارم ازتون دوست من.
نکنه زنگ خونه همسایه رو زدید،نکنه نامه رو اشتباهی تو یه خونه دیگه انداخته باشید؟(خنده-چشمک)
[پاسخ]
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در۱:۳۸ ق.ظ
ببخشید،در پست قبلی کامنت گذاشته بودید،ندیدم.
ازتون ممنونم.در مورد کامنتتون حرف زیاد دارم برای گفتن،سرفرصت…
اما ازتون ممنونم دوست من
[پاسخ]
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در۱۱:۰۳ ق.ظ
شکلک لبخند ژوکوند!!!
خوب خدا رو شکر که کدورتی در بین نیست.شما از خودید دیگه.پس از کی هستید؟!این عبور جز خدا و شما کی رو داره؟خدا رو شکر که هستید.(من هم که کلا چایی نخورده پسر خاله ام با adminجان!همچین یه جورایی به زور چپانده ایم خودمان را کنار اسم admin.اون بنده خدام هی صبوری می کنه چیزی بهم نمیگه!)
باشه هروقت فرصت داشتید بحث می کنیم راجع به کامنت من.(حالا هر کی ندونه خیال می کنه چه افاضاتی نموده ام!!)
در ضمن کامنت خانم عبور را هم تلاوت نمودیم و بسی محظوظ شدیم
خدایی الهه وقتی بخوای باحال بنویسی ، دیگه کسی جلودارت نیست!
البت نظر بنده اس.صاحاب نظراتش باس نظر بدن!
زت زیاد…
[پاسخ]
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در۱۱:۱۰ ق.ظ
آخ آخ
یک وقت با این افاضات بالا، این طور برداشت نشود که بنده ی حقیر هم سطح admin می باشد!
هر نوع هم سطحی را با آن والا مقام به شدت تکذیب نموده و اعلام برائت می کنیم از شیطان نفس که اعمال زشت ما را این چنین بعضی وقت ها زینت می دهد!
اول خدا ..دوم خدا..سوم خدا..بعد هم اگه جایی موند، Admin و بوف کور و کلیه ی عزیزانی که لطف می کنند و کامنت می گذارند و بعد هم باز اگه جایی موند، هیوی(بر وزن کیوی!)
راستی جناب بوف کور، در باب اون مساله ی تغییر لقبتون تمهیدی نیندیشیده اید هنوززز؟نمی خواهید هم که بیندیشید؟؟؟؟
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۴:۱۰ ب.ظ:
همه در هر جا هم سطحند
نظام عبور سوسیالیسته;)
[پاسخ]
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در۸:۵۵ ب.ظ
بحث داغ بود دیگران خواندن با اواز بلند و من فقط عبور کردم زیرا
باید عبور کرد
اینجا کویرهای زیادی به ریگ تشنه بودند و من با دلق آب هیچ مخاطبی نیافتم .
[پاسخ]
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در۱۰:۲۵ ق.ظ
تغییر لقب…
نمیدونم،همونطور که در مطلب جدید،نظرم روقراردادم و گفتم که مقداری تغییرات بنیادین داشتم و خودم رو از بند اشخاص در آوردم،به این فکر هم افتادم که لقبم رو عوض کنم.
شاید بوف بینا…
چون بوف که باید باشه(خنده)
به بهترین پیشنهاد،مژذگانی داده میشود(خنده)
[پاسخ]