سلام دوستم.دلمان بسی تنگیده بود برایتان.گفتیم به اینجا سری بزنیم و حالی بپرسیم.خوبی؟خوشی؟خواب آلودگی چرا؟باز افتادی رو دنده ی خرخونی؟نکن از این کارا.یه کاری نکن بیام اون دانشگاه هم لو بدمت که چه کارایی میکردی تو دانشگاه خومون.نکن…آبروت میره اگه تو دوره ی فوق بفهمن چقدر بچه مثبت خرخونی ها! حالا از ما گفتن بود..
با عرض سلامات گسترده و ذوقیات شگفتنده ،واقعا بسی سرمان گیج آمد … من اگه درسخوان بودم چه به بلاگندگی؟! ، تا جاییکه در قوه خیال بنده میگنجد حرص و جوش درس را پس از ترم اول دانشگاه کنار گذاشتیم از وقتی شیطان به جلدمان فرو رفت فلسفه بافی رابه مخمان محکم زد!
…
خداوند شما را خیر دهد که ما را به فکر انداختی که آری انگار درس هم داریم، بچه درس خون! منم شما رو، رو میکنم که بسی شاهدان بسیار بر این امر گواهند.
خواب آلودگی از انجا که برج ایفل بر سر راهمان قرار داده اند و خلاصه عزم آن دیار نموده ایم باشد که از هوای آزادی و فلسفه با هم تنفس نمائیم شاید گره گشا شود. البته تا مشکلات زبان نفهمی و ضمائمم دیگر هست که در حد وهم است . مشکلات دیگر چون موضع مقاله و پورپوزال رساله و اینها هم که بماند چقدر به مخ آزار میرساند …
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییی
این تن بمیره راس میگی؟میخوای بری پاریس؟کی؟کجا؟با کی؟نکنه با اون جناب صدرالفلاسفه تشریف میبرید؟اگه اینطور باشه به شخصه و با کمال میل از شدت حسادت دق مینمایم!جدی تصمیم داری بری؟منم بیام تو چمدونت؟
ای بابا شما دیگر چرا خیالات این بنده را جدی میگیرن؟!
حالا بماند که خواب ایفل را دیده ام و من برج ندیده صد دل عاشقش شده ام گویا که هوای فلسفه هم آنجا موافق میوزد البته چشم خانم پاریس که ما را به نظر نمیآورد تا ببینم این غم مهجوری و ناز معشوقی چه سرانجامی داشته باشد!!!اگر سرانجامی داشت چمدانی بس بزرگ هم فی النهایة خواهیم گرفت
مرحبا به هوش بسیار و ذوق سرشار شما چه راهکاری! واقعا زبانی بس بلیغ و شیرین دارید ،صدرالفلاسفه چه کلمه ای!
عجبا ! صدرالفلاسفه وجود خارجی دارد یا ذهنی؟ باور بفرمائید اگرهم وجود داشته باشند در این خیالات دخلی ندارد.
عجب…خدا بخیر کنه.هنوز اول راه فلسفه است ،زبان مادریش رو فراموش کرده.ای بحال بعدش…
بعله که ایشون وجود خارجی دارند.همون جناب مهمان گرامیتون رو عرض میکنم که چند صباحی قبل نزول اجلال نمودند و همراه خودشان بسی ذوق و شادی هدیه آوردند .البته ذوقیاتی متناسب طبع عجیب و غریب یک فیلسوفه!واگرنه به نظر این بنده ی حقیر ایشون رو بایستی اون نویسنده ی رحمه الله علیه به کتاب آلیس در سرزمین عجابش ، اضاف نماید تا فروش کتابش سوبله (بخوانید suble) شود.حالا خلاصه با هم هماهنگ کنید یه وقت دیدی ایشون هم عازم اون کفرستان باشند ، سر راه همدیگه رو ببینید!
چمدان را پایه ایییییییییییییییییییییییییم!
راستی ، در جهت سیاست های عدیدیه ی “فیلترینگ” و بازرسی است که اینجا هم ایست اعلام کرده اید؟بابا بذارید مردم عبورشون رو بکنند.برن به کار و زندگیشون برسن.
شما هم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
…
به راستی که شما بسیار خوش ذوقید و هر بار بس محظوظمان میکنید تا آنجا که حسابی خود را به سقف نزدیک میبینیم و گویا در کوره گرممان میکنند و جای استاد غائب خالی که در کلاس فلسفه در دلش ماند من یک بار جمله بندی فلسفی درستی داشته باشم و چه اصرارهاوتذکار هاا که نگاه صفر و یکی و سیستماتیک و اکانت دار را به نظام گسترده و معنا دار فلسفه ، عوض نمایم ، و به knowing شناخت بگویم نه دانستن! اما اینجا نزد شما بسی از این ادبیات لفظ قلمی یاد میگیریم و به قول بوف کور فقید کشته ی این ادبیاتتانیم!
میگم راست میگی ها یه سری بهش بزنم بین راه از آسمون دستی براش تکون بدم از کرمات ایشان بعید نیست که وقتی آدم ها جلوی چشمش را خوب نمیبیند در هزار فرسخی بالای سرش خوب ببیند ))))))
شما مستحق اعدام هستید چرا کفر میگویید ؟؟هان؟؟؟؟ مگر نمیدانی روی آن کلمه باید حجاب گذاشت حتی اسم بردنش خود موجب ف .ی.ل.ت.ر میشود پس ایست بگوییم که حسابی از مزایای آن برخوردار شویم ع.ب.و.ر نباید کرد.
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ در۵:۳۷ ب.ظ
سلام دوستم.دلمان بسی تنگیده بود برایتان.گفتیم به اینجا سری بزنیم و حالی بپرسیم.خوبی؟خوشی؟خواب آلودگی چرا؟باز افتادی رو دنده ی خرخونی؟نکن از این کارا.یه کاری نکن بیام اون دانشگاه هم لو بدمت که چه کارایی میکردی تو دانشگاه خومون.نکن…آبروت میره اگه تو دوره ی فوق بفهمن چقدر بچه مثبت خرخونی ها! حالا از ما گفتن بود..
[پاسخ]
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ در۶:۲۸ ب.ظ
با عرض سلامات گسترده و ذوقیات شگفتنده ،واقعا بسی سرمان گیج آمد … من اگه درسخوان بودم چه به بلاگندگی؟! ، تا جاییکه در قوه خیال بنده میگنجد حرص و جوش درس را پس از ترم اول دانشگاه کنار گذاشتیم از وقتی شیطان به جلدمان فرو رفت فلسفه بافی رابه مخمان محکم زد!
…
خداوند شما را خیر دهد که ما را به فکر انداختی که آری انگار درس هم داریم، بچه درس خون! منم شما رو، رو میکنم که بسی شاهدان بسیار بر این امر گواهند.
خواب آلودگی از انجا که برج ایفل بر سر راهمان قرار داده اند و خلاصه عزم آن دیار نموده ایم باشد که از هوای آزادی و فلسفه با هم تنفس نمائیم شاید گره گشا شود. البته تا مشکلات زبان نفهمی و ضمائمم دیگر هست که در حد وهم است . مشکلات دیگر چون موضع مقاله و پورپوزال رساله و اینها هم که بماند چقدر به مخ آزار میرساند …
[پاسخ]
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ در۱۱:۴۷ ب.ظ
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییی
این تن بمیره راس میگی؟میخوای بری پاریس؟کی؟کجا؟با کی؟نکنه با اون جناب صدرالفلاسفه تشریف میبرید؟اگه اینطور باشه به شخصه و با کمال میل از شدت حسادت دق مینمایم!جدی تصمیم داری بری؟منم بیام تو چمدونت؟
[پاسخ]
دی ۱۱م, ۱۳۸۸ در۱۲:۲۰ ق.ظ
ای بابا شما دیگر چرا خیالات این بنده را جدی میگیرن؟!
حالا بماند که خواب ایفل را دیده ام و من برج ندیده صد دل عاشقش شده ام گویا که هوای فلسفه هم آنجا موافق میوزد البته چشم خانم پاریس که ما را به نظر نمیآورد تا ببینم این غم مهجوری و ناز معشوقی چه سرانجامی داشته باشد!!!اگر سرانجامی داشت چمدانی بس بزرگ هم فی النهایة خواهیم گرفت
مرحبا به هوش بسیار و ذوق سرشار شما چه راهکاری! واقعا زبانی بس بلیغ و شیرین دارید ،صدرالفلاسفه چه کلمه ای!
عجبا ! صدرالفلاسفه وجود خارجی دارد یا ذهنی؟ باور بفرمائید اگرهم وجود داشته باشند در این خیالات دخلی ندارد.
[پاسخ]
دی ۱۱م, ۱۳۸۸ در۱۲:۴۱ ب.ظ
عجب…خدا بخیر کنه.هنوز اول راه فلسفه است ،زبان مادریش رو فراموش کرده.ای بحال بعدش…
بعله که ایشون وجود خارجی دارند.همون جناب مهمان گرامیتون رو عرض میکنم که چند صباحی قبل نزول اجلال نمودند و همراه خودشان بسی ذوق و شادی هدیه آوردند .البته ذوقیاتی متناسب طبع عجیب و غریب یک فیلسوفه!واگرنه به نظر این بنده ی حقیر ایشون رو بایستی اون نویسنده ی رحمه الله علیه به کتاب آلیس در سرزمین عجابش ، اضاف نماید تا فروش کتابش سوبله (بخوانید suble) شود.حالا خلاصه با هم هماهنگ کنید یه وقت دیدی ایشون هم عازم اون کفرستان باشند ، سر راه همدیگه رو ببینید!
چمدان را پایه ایییییییییییییییییییییییییم!
[پاسخ]
دی ۱۱م, ۱۳۸۸ در۱۲:۴۳ ب.ظ
راستی ، در جهت سیاست های عدیدیه ی “فیلترینگ” و بازرسی است که اینجا هم ایست اعلام کرده اید؟بابا بذارید مردم عبورشون رو بکنند.برن به کار و زندگیشون برسن.
شما هم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
…
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ دی ۱۱م, ۱۳۸۸ ۳:۱۰ ب.ظ:
به راستی که شما بسیار خوش ذوقید و هر بار بس محظوظمان میکنید تا آنجا که حسابی خود را به سقف نزدیک میبینیم و گویا در کوره گرممان میکنند و جای استاد غائب خالی که در کلاس فلسفه در دلش ماند من یک بار جمله بندی فلسفی درستی داشته باشم و چه اصرارهاوتذکار هاا که نگاه صفر و یکی و سیستماتیک و اکانت دار را به نظام گسترده و معنا دار فلسفه ، عوض نمایم ، و به knowing شناخت بگویم نه دانستن! اما اینجا نزد شما بسی از این ادبیات لفظ قلمی یاد میگیریم و به قول بوف کور فقید کشته ی این ادبیاتتانیم!
))))))
میگم راست میگی ها یه سری بهش بزنم بین راه از آسمون دستی براش تکون بدم از کرمات ایشان بعید نیست که وقتی آدم ها جلوی چشمش را خوب نمیبیند در هزار فرسخی بالای سرش خوب ببیند
شما مستحق اعدام هستید چرا کفر میگویید ؟؟هان؟؟؟؟ مگر نمیدانی روی آن کلمه باید حجاب گذاشت حتی اسم بردنش خود موجب ف .ی.ل.ت.ر میشود پس ایست بگوییم که حسابی از مزایای آن برخوردار شویم ع.ب.و.ر نباید کرد.
[پاسخ]
دی ۱۵م, ۱۳۸۸ در۳:۲۲ ب.ظ
ای ساربان،ای کاروان،لیلای من کجا میبری
با بردن لیلای من،جان و دل مرا میبری
ای ساربان کجا میروی،لیلای من چرا میبری
(محسن نامجو)
[پاسخ]