خود باشیم
عبور آذر ۲۷م, ۱۳۸۸تناقضات آشفته ام نسازد
از آنجا که من جز من نیستم
چیزی از آن مهم تر نیست که ما خودمان باشیم
شاید باران باشم و بایستی فرود آیم و نابود شوم
شاید قطره ام باید دریا شوم و بخار و آنگه رها
شاید من موجم و باید شکافته شوم
شاید من سکوتم و باید مسکوت و مجهول بمانم
…
قبل از سکوت صداست قبل از کمال نقص ها است
پس تقلبی نه به آفاق میشود رسید نه به اعماق
با کوتاه کردن سخن عقل کامل نمی شود، کمال عقل است که سخن را کوتاه میکند.
با بیرنگ شدن ، بی رنگ نمیتوان شد ،
روزی آید که از رنگ خواهم برید و نه اکنون بیرنگی را باید گزید
….
و تناقضات آشفته مان نسازد.

آذر ۲۷م, ۱۳۸۸ در۱:۳۴ ق.ظ
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
[پاسخ]
آذر ۲۷م, ۱۳۸۸ در۱:۴۳ ق.ظ
اگه بخوام وصفی از طبیعت باشم باران بودنو دوست دارم اینکه ملایم نابود شم و پایان بگیرم و به اعماق برم ….
[پاسخ]
آذر ۲۷م, ۱۳۸۸ در۹:۲۳ ب.ظ
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی، باید چشید
سلام بر ژاندارک دانشکده ی فلسفه.خدا سرتان را برای بدنتان حفظ بنماید!
آمین
[پاسخ]
آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ در۱۲:۲۸ ق.ظ
سلام …
می خواستم یه چیزی بگم میترسم قید ادبیات مفهومشو گرفته باشه اینکه با طبیعتمون پیش بریم و من طبیعی باشیم هر چند که امروز با فردا تناقض داشته باشیم ، بزاریم تکاملو طی کنیم نه اینکه از اول کامل گونه رفتار کنیم…
و اینکه قبل از اینکه بزرگی کنیم ، بزاریم که بچگی کنیم و بچه باشیم و شرمنده بچگی هامون نباشیم …
نه؟
[پاسخ]
آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ در۲:۱۹ ب.ظ
آره..اگه میشد خیلی خوب بود.اما فکر میکنم کودک ماندن خودش هنر بزرگیه.بچگی کردن..شرمنده ی بچگی نبودن..
چه خبرا؟هنوز ترور نشدی ؟!!
[پاسخ]
آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ در۲:۳۸ ب.ظ
هههههه: )))) …. یک مبارز آسان نمیمیرد !
فقط یه روز نگران شدم که رفع شد با تشبیه شما حسابی جو گیر شدم (ژاندارک!);-)
[پاسخ]
دی ۱۵م, ۱۳۸۸ در۲:۵۶ ب.ظ
سلام.تناقضات آشفته ام نسازد.
نمیدونم چقدر میتونی در برابر تناقضات از هر شکلی که میخواد باشه،مقاومت کنی.اما در ذات تناقضات آشفتگی وجود داره.همیشه موج سینوسی وقتی به من دست میده که دچار یک تناقض فکری بشم.بدترین آشفتگی من زمانی بود که خدای خودساخته خود رو نابود شده دیدم و دچار تناقض وحشتناکی شدم،اما یه جوری با مساله کنار اومدم.هرچند هنوزترکش های اون موج رو در روح و جسمم احساس میکنم.
امیدوارم همیشه شاد باشید الهه خانوم.
ما اگر کم رنگ هستیم در اینترنت،شما میتونید کمی رنگ به این دوستی بدید.خوشحال میشم دوست من.
هیوا خانوم خیلی مخلصیممبارز خستگی ناپذیر.
وای یه خاطره دارم در مورد عاشورا و خوش شناسی که آوردم و دستگیر نشدم.
سرفرصت تعریف میکنم
[پاسخ]
دی ۱۵م, ۱۳۸۸ در۳:۰۵ ب.ظ
در مورد مطلبی که گفتی،خود باشیم…
باید بگم من زیاد موافق نیستم که در هر جا و مکانی آدم خود خویشتن و حقیقیش رو بروز بده،بلکه کمی بازیگری باید بلد باشیم.
تنها جایی که من احساس میکنم به اندازه سرسوزن از خودم فاصله ندارم،همین دنیای مجازی هست.خارج از اینجا با هر یک باید رفتار خاص داشته باشی،اما اینجا من فقط یک جور هستم.یک شکل و یک رنگ.کسی که این رنگ رو دوست داشته باشه،ارتباط زیبایی باهاش برقرار میکنم و به عنوان دوست میپرستمش،و هر که هم مشکل داشته باشه و طور دیگه ای بخواد لازم نیست دیگه اینجا به غالب مورد نظر طرف مقابل در بیام.
اینجا رو دوست دارم.
عبور رو دوست دارم و عبورهایی از این دست رو پناهگاه مناسبی میدونم برای رنج و آلام زندگی روزمره
[پاسخ]