اعتراض
سیاست و اجتماع آذر ۲۲م, ۱۳۸۸عکسی پاره شده از اون ور هزار تا شعار دیگه هزار تا عکس دیگه پاره شده ولی این وسط چطور شد این یک مورد رو که هیچ کس ندیده صدا و سیما دیده باشه!!!؟، آخه کسی نیست بگه چرا انقدر عقلتان ناقصه ، شما که اگه صاحب عکس هم زنده بود انقدر بیشرم بودین که ایشون رو هم ضد انقلاب بگین نشون به این نشون که همون وقت هم که دعوا شد، صاحب عکس جانبداری نخست وزیر رو کرد!
شما که آخر بیشرمی هستید!!! به خدا این همه بیشرمی باورمان نمی شود!!!! حالا شدید صاحب عکس امام! صاحب ارزشهای انقلاب !
چه برنامه ای دارن برای این مردم ؟! آیا حق ندارم بگم آره دم همون هیوم گرم که میگه اخلاق همون عواطف و احساساته ! ضروروی چیه واقعا جناب کانت؟ برو جواب سوالمو گیر بیار!
من یکی که با شعر بزرگ شدم با حافظ حال کردم با مولوی پرواز با کویر ،هبوط ! .من یکی که از درد بی اخلاقی شهودی ، اضطرار وجودش رو حس کردم بارها از بی هدفی و بی مقصدی این و اون زمین خوردم ! من اعتراف میکنم به دین هیوم بیشتر اعتقاد دارم به دین نیچه و اون از خدا بیخبر ها ! آره به بیدینیه اونا ! حداقل بیدینن و میگن بیدینن چه دینی بهتر از این صداقت اون همه فکر و فلسفه رو بسازی بی اونکه خدایی توش دخیل کنی بی اونکه نفسی حتما لازم باشه همه چیز هم متعادل ، بدون اینکه حکم اعدام کسی صادر بشه !!
استخوانهای من خورده میفهمم درد استخوان شکستن رو ، من زمانه استخوانمو شکست ، دوستانم چی ؟ کدوم خدا حکم داد اون ها زجر بکشن انقدر ؟ آخه کی گفته استخون شکستن حلاله ! تو در دینت تعیین نکردند برات که اگه حتی اتفاقی از دستت در بره اثر دستت روی صورتم کبود بشه تو مقصری ؟ تو باید کیفر گناهت رو پس بدی تو هم باید زده بشی ؟!
من به تو معترضم، به تو که انسانیت نداری، دین که هیچ نداری آزاده هم نیستی، من دین ندارم ولی آزاده ام، تو اسیر لجن صورتتی من اسیر هیچ نیستم ، من حکومت نمیخوام ، من قدرت نمیخوام ،ولی قدرت توی بی شرم و قدرناشناس رو هم نمیخوام ، من اون حقی که از من بردی رو کف دستت میزارم ،نمیزارم با خیال راحت قورتش بدی ! تو مقصری که من باید فکر کنم فکر جزئی هیوم برای دنیا بسه از سرش هم زیاده، حداقل به همچون توئی رنگ وجود نمیده تو که چوب دینی دستت گرفتی و حد میزنی ! با پشتوانه کدوم اخلاق؟!
استخونام شکسته ، دنده هام شکسته، تو نشکستی ولی تو کمرم رو شکستی ،تو دلم رو سیاه کردی تو رو که میبینم از خودم هم بیزارم ! وقتی تو رو میبینم از انسانیت شرم دارم، از این که یه عمر با تو فامیل بودم و گاهی دوست و نمیدونستم دلت سنگه ، فکر میکردم خدایی داری و با اون خدا داشتنت برام کافی بود که خوبی ! آهان !!! میگی الانم خوبی کار خوبی میکنی که اسم الله رو رو پرچمت میزاری و چماق به دستت که این و اونو چلاق کنی که اسلام در خطر است ؟ اسلام تو ؟ اسلامی که من حالم ازش به هم میخوره ، تو آیا برای انسان ارزش قائلی؟که اسلام برای تو ارزش قائل باشه؟ دین تو به درد گوسفندات هم نمیخوره !
من که خیلی خدا رو دوست داشتم ، من که انقدر زشتی نمیدیدم که بخوام ، بگم : ای ول !” نیچه” !؛ راست میگی خدا لابد مرده ،که سر ارثش دارن استخون میشکنند ! وگرنه روز روشن که من میفهمم ، شعبده بازی های شما پشتوانه الهی نداره … محصول کج دستی و حقه بازی خود شماست ! همین مردم هاج و واج ، زبون دارن،بسته زبونا!!! حتی اگه گوسفند باشند بع بع! میکنند، وقتی چوپونشون دروغگو باشه و گرگ به گله شون بزنه!
از طرف حق من نوعی

آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در۱۱:۳۸ ب.ظ
تو هم تکلیفت با خودت معلومه.اما من اعتراف میکنم که هنوز نمیتونم چشمم رو ببندم و به کسی با قطعیت فحش بدم و از کسی با قاطعیت حمایت کنم.عدم بصیرت است البته.اما هنوز هم از قضاوت کردن میترسم و ترجیح میدهم فقط “شهادت” بدهم.
در این شرایط هنوز این بلاتکلیفی راترجیح میدهم
پذیرای هرگونه نقدی هم هستم .اما چاره ای ندارم..
[پاسخ]
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ در۱۲:۳۹ ق.ظ
من نوعی بله! ولی نه خود من ، حقیقت من !
این فقط حق من نوعی بود ، اگه بگم داره جالب میشه فلسفه نیچه این باور رو که خودم نداشتم از بس بیاخلاقی و فحش میشنوم که فلسفه منم از اون تعالی دربیاد، من از طرف خودم اعتراض نکردم از طرف ما اعتراض کردم که شب و روز از رسانه فحش میشنویم و چماق به سرمون میکوبند !
این نمایش جدید بسیار مضحک بود و تلخ! واقعا گاهی وقتا نمیشه گذشت .من تکلیفم با خودم معلوم نیست فقط گفتار آن بیاخلاق ها را به کردار این بااخلاق ها ترجیح میدهم ، طرفدار آنها نیستم و ولی میدانم ، نمایشها و شعبده بازیهای اینها در روز روشن چقدر مضحک و تلخ و ناباورانه است.
من نقدی به شهادت دادن تو ندارم ، تعصبی هم به هیچ فکر و جناحی ندارم آنقدر نقص دارند و جزئی که ارزش طرفداری نداشته نباشند این حرفها بچگانه است ، اما از طرف بچه ای که از خانه فراری شده است ،
من نقد فقط به آنها دارم که باورهایمان را به آتش می کشند و معترضم به همان ها .
[پاسخ]
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ در۱۲:۵۷ ق.ظ
سکوت تو از بصیرته و اعتراض من از کودک بودنم ! اما من کودک را از خانه ام بیزار کرده اند . همان خانه ای که که هر وقت ایوان پر نقش و نگارش را میدیدم و بنای متمدنش فخر میکردم به هر بیت حافظ و مولویش فخر میفروختم ! و افق نامتناهی حیاطم را دوست داشتم ! اکنون از این خانه فراری شده ام تو شهادت بده که چرا فراری شده ام !
[پاسخ]
آذر ۲۴م, ۱۳۸۸ در۱۲:۰۲ ق.ظ
من شهادت میدهم که تو اعتراض داری.خودم هم اعتراض دارم.فکر میکنم میبینم زمانی نام اسلام با افتخار به نام این کشور اضافه شد.به شهادت همه ی تاریخ نگاران منصف ، ایرانیان ، اسلام را با “رغبت” استقبال کردند.و در عین حفظ هویت ایرانیشان ، فرهنگ اسلامی را نیز پذیرا شدند.ولی حالا به جایی رسیده ایم که حکومت اسلام را نمیخواهیم.چند دسته شده ایم.به هم دروغ میگوییم و هرکدام هم سعی داریم دیگری را مجاب کنیم که اشتباه میکند.تازه آخر همه ی بحث هایمان هم راحت میگوییم:نمیفمهید دیگر.تقصیری ندارید.نمیفهمید..
من هم اعتراض دارم.اما نمیفهمم مسئول واقعا کیه؟به حرفهای آن طرف که گوش میدم، بعضی اش به نظرم منطقیه و بعضی اش نه.این طرفی ها هم همینطور.به همین خاطر میگم که این بلاتکلیفی رو ترجیح میدم.چون واقعا نمیشه کامل به کسی حق داد.یا من بر اساس اصولم نمیتونم..
شهادت میدم الهه.چون ما هم به تاریخ خواهیم پیوست.و تاریخ بهترین شاهد است..
[پاسخ]
آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ در۷:۰۶ ب.ظ
در مورد یک نظری که از شما راجع به سخنان مهاجرانی در باره فرمایشت امام بود ذکر چند نکته را لازم دانستم
این حرکت شما گزینشی عمل کردم به فرمایشات امام است
اما چرا ؟
مثلا
مردم احتیاج به قیم ندارند ! خب بله ندارند پس اگر جنگ شد و به خانه هر کس حمله کرد نیازی نیست دولت قیم شود و وارد عمل شود و خود صاحبخانه موظف است به دفع خطر بپردازد !!!!!!
اولا از دیدگاه شما مردم یعنی سبزها که بحمدالله هر یک برای خود یک ساز میزنند و دچار توهم اکثریتند در حالی که اکثریت طبق قانون (که امام هم پایبندی آن ۱۰۰۰ بار تاکید کرده در انتخابات مشخص میشود) که آنرا به رسمیت نمیشناسید و به سان عصر جاهلیت اکثریت را میخواهید با قشون کشی مشخص کنید انهم فقط در پایتخت و گویا مردم شهرستانها و روستا ها که بیش از ۸۰ درصد به شما نه گفتند حق زندگی و رای دادن ندارند و شاید شما هم مثل روشنفکر ترین زن ایران معتقدید که همه لر ها و ترکها به خاطر قومیت باید به موسوی رای میدادند !!
دوما شما اول ببینید امام این صحبت را کجا و به چه مناسبتی زده بعد به نفع خود مصادره بفرمایید
آزادی مال مردم است !! بله درست است به شرطی که طبق قانون باشد وگرنه اسمش هرج و مرج و آنارشیسم است که بحمدالله جریان سبز تنها در بیانیه به قانون ملتزم است و در عمل خود را از قید عمل به قانون رهانیده است و البته گاه گاهی به بی قانونی های نظام (که اغلب سردمداریش دست خودشان بوده انتقاد میکند که این خود از عجایب روزگار است)
مردم میخواهد اینطور کند !!! مردم رای داده و رایش متبع است !!
واقعا سبزها به رای اکثریت احترام میگذارند؟ جدا به این حرف اگر احترام میگذاشتید که وضعتان این نبود ! یا اینکه به هر بهانه ای هر رای گیری ای را که خلاف شما باشد را زیر سوال میبرید ؟ به موسوی گفتند اگر انتخابات باطل شود و دوباره زیر نظر خودتان برگزار شود و رای نیاورید انوقت چه میکنید؟ گفت : نمیپذیرم !!!!!!!!
زیر بیرق کی و چه جریانی سینه میزنید؟
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین ره که تو میروی به ترکستان است
مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند !!!! بله ازادند اما در نشر واقعیات نه دروغیات و شایعات که اگر بخواهیم فقط لیست این سوتی ها را بنویسیم مثنوی ۷۰ من میشود
راستی وبلاگ ندارم فعلا
سر بلند باشید
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ ۹:۴۸ ب.ظ:
!!!
این هم از اون کامنت های ویروسی است! مینوسیند شما نمیدانند طرفشان کیست هر سایتی میروند هم پیست میکنند !
[پاسخ]
آذر ۲۹م, ۱۳۸۸ در۸:۵۰ ب.ظ
یکی از دوستان میگفت :دارنده روح فلسفی خوب و کامل تماشامیکنه وبعدقضاوت وهنوز بازی تموم نشده -حالاچه درست چه غلط معنای خوبی داره که اگه بیطرف وبدون بیش فرض نباشیم نمیتونیم خوب تجزیه وتحلیل کنیم
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ آذر ۲۹م, ۱۳۸۸ ۹:۳۵ ب.ظ:
درسته ، در غیر این صورت که بهجای بار گرفتن ازفلسفه ، به ریشه مون هم تیشه میزنیم ! به قول شما قضاوت باید آخرش باشه ولی من در این نوشته قضاوت نکردم ، فقط یه جور عکس العمل از طرف من جزئی داشتم ، متاسفانه نمیشه تو هر نوشته توضیح داد من بی طرفم چون نوشته خیلی سست میشه ! اگه در این حد هم اون هم درباره مسائل سیاسی که البته ضد ارزشی هستند
عکس العمل و اعتراضی نداشت تقریبا بی تعصبی فلسفی خودش در بی تعصب بودن جزمی میشه ! فراموش نکنیم که فلسفه خودش اعتراض و جرأت و بیداریه شخصیه ، به همین خاطر پیش فرض ها رو کنار میزاره !
اعتقاد دارم بیطرفی سیاسی به معنی غیر جزمی بودن اعتقادی نیست و یه جور چشم پوشیهه!
[پاسخ]
دی ۲م, ۱۳۸۸ در۷:۴۶ ب.ظ
قبول دارم ومتشکرم به تعبیر ویلیام جیمز وقتی دوطرف انتخاب اجتناب نا پذیر خطیر حیاتی ومهمه سکوت نسبت به یک طرف در حقیقت انتخاب طرف دیگه ست ولی سخن من با افرادیه که خیلی پیشتر از این قضایاانتخا بشون رو کردن وحالا فقط با عینک خودشون قادر به دیدن قضایا هستن شما مگه نمی بینید درمورد یک واقعه ده گزارش متناقض میرسه همه این گزارش دهنده ها هم دروغگو نیستن معلوم میشه واقعه رو اونجوری که خواستن دیدن نه انطور که واقعا بوده حالا انتخاب یک گزارش بر گزارش دیگه دلیل میخاد
[پاسخ]